سوختن
چو دلتنگم در ین ماتــــم سرایی
به آ تــش سوختــم با بی صدایی
اگر پرسی سراغم را در این شهر
نــباشـم من دریــــن خاک جـدایی
افسانه
ز چشــم انتــظـــارم لانــه ساختـم
ز پیــــک آرزو پیـــــمانــه ساختـم
به دشت غصه من تنـــها نشستم
دلم را از غمـــت افسانه ساختـم